تبلیغات
واژه
واژه
واژه هارابایدشست. واژه بایدخودباد, واژه بایدخودباران باشد.
دوشنبه 23 آبان 1390 :: نویسنده : پروانه


من نمی دانم که چرا می گویند : اسب حیوان نجیبی است کبوتر زیباست
 و چرا در قفس هیچ کسی کرکس نیست
 گل شبدر چه کم از لاله قرمز دارد
چشم ها را باید شست جور دیگر باید دید
واژه ها را باید شست
واژه باید خود باد ‚ واژه باید خود باران باشد
چترها را باید بست
 زیر باران باید رفت
فکر را خاطره را زیر باران باید برد
با همه مردم شهر زیر باران باید رفت...



به واژه خوش اومدین!

این پست ثابته برای خوندن مطالب وب برین پایین!

تو این وبلاگ میتونین شعر و داستان کوتاه,مطالب طنز,زندگینامه شعرا و نویسنده هارو پیدا کنین. امیدوارم مطالب وبلاگو دوست داشته باشید و نظر هم یادتون نره بدید!

توجه! کپی از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع!
                                                               

مدیریت وبلاگ:آجی پروانه






نوع مطلب : پیام وبلاگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

ماجرای مرموز بنجامین باتن

داستان کوتاهی اثر اسکات فیتز جرالد

ادامه در ادامه مطلب...




ادامه مطلب


نوع مطلب : یک جمله از یک کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

 صد سال تنهایی


صد سال تنهایی, کتابی که در شاهکار بودنش تردیدی نیست. 

ادامه در ادامه مطلب...



ادامه مطلب


نوع مطلب : یک جمله از یک کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سلاااام!

سال های دور از واژه... (من= استعاره از اوشین)

خوبین؟ تابستون خوبه؟ خوش میگذره؟ بذار ببینم الان یه دو هفته ای از تابستون نازنین گذشته, امیدوارم تابستون خوبی باشه واسه همه, واسه من که فک نکنم...

به هر حال! برید ادامه مطلب که کلی حرف دارم باهاتون!




ادامه مطلب


نوع مطلب : پیام وبلاگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 29 اسفند 1391 :: نویسنده : پروانه
الان توی اینترنت یه جستجوی درباره ی این کتاب انجام دادم و دیدم عجب! فقط خودم نیستم که این کتابو خیلی دوست دارم, "کلاس پرنده" کودکی خیلی ها رو شکل داده...

 

خب, حالا من میخوام با این کتاب چه بکنم؟
.
.
.
نمیخوام راجع بهش بنویسم, فقط یه بخششو میذارم که میتونه فقط یه بخش از یه کتاب کودک, یا نظرات یه نویسنده باشه, ولی به اعتقاد من درسی برای زندگیه:

...فقط یادتان باشد خودتان را گول نزنید و نگذارید شما را گول بزنند. یادبگیرید چگونه با ناگواری ها رو به رو شوید. از ناکامی ها نهراسید و در مقابل بد بیاری ها تسلیم نشوید. گوشهایتان را تیز کنید. باید پوست کرگدن پیدا کنید. به قول بوکسور ها باید در مقابل ضربه ها, سخت مقاوم باشید. باید بیاموزید که چگونه ضربه ها را نوش جان و هضم کنید. وگرنه با نخستین سیلی که زندگی بر گونه هایتان بزند, خود را خواهید باخت. آقایان به خاطر داشته باشند که دستکشهای بوکس زندگی خیلی بزرگ است! وقتی که انسان بدون آمادگی از این سیلی ها بخورد, آن وقت کافی است که یک مگس سرفه کند و او نقش بر زمین شود.

 پس گوشهایتان را تیز کنید! پوست کرگدن پیدا کنید! فهمیدید؟ کسی که یک گام جلوتر باشد, نصف بازی را برده است. چون از برکت سیلی هایی که خورده است همیشه گوش به زنگ است تا از این دو صفت در موقع لزوم استفاده کند: از شهامت و هوشیاری.

حالا به شما توصیه می کنم این ها را به کله تان فرو کنید: شهامت بدون هوشیاری مزخرف و هوشیاری بدون شهامت پوچ است. تاریخ بشر زمانهای بسیاری را به یاد دارد که در آن ها مردمان شجاع ناهوشیار و مردم هوشیار بزدل بوده اند. کار هیچ کدام صحیح نبوده است!

هرگاه آدم های هوشیار با شهامت و آنها که شهامت دارند هوشیار شوند, آن وقت چیزی که اغلب از روی اشتباه ادعا می شود, به دست خواهد آمد و آن پیشرفت بشریت است. 






نوع مطلب : یک جمله از یک کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
این از اون مطالباست که از دهن افتاده ان...راستش خیلی وقت پیش میخواستم این مطلبو بذارم چون تازه این کتابو خونده بودم و خیلی ذوقشو داشتم ولی نشد. خب حالا میذارمش با این تفاوت که شوق و ذوقم کمتره و کاریشم نمیشه کرد...


خب! این کتاب اولین کتاب از سری کتابهای شرلوک هولمز هست و بسیار بسیار کتاب جالبیه. تو این کتاب شما برای اولین بار با کاراگاهی آشنا میشید که استاد علم استنتاجه و کارش حرف نداره. توضیح بیشتر راجع به کتابو میذارم به عهده ی نوشته ی پشت جلد:

اتود در قرمز لاکی نخستین داستان شرلوک هولمز و هم چنین نخستین کتابی بود که از آرتور کانن دویل منتشر می شد. دو مخلوق او- هولمز , استاد علم استنتاج , و واتسن, دوست با وفای این کاراگاه بزرگ- بلافاصله در نقش خود جا می افتندمعمای داستان, و راه حل عاری از خطای هولمز در دل لندن عصر ملکه ویکتوریا نتیجه ی اجتناب ناپذیر فاجعه ای در غرب آمریکا از کار در می آید. داستان به لحاظ افت و خیز امید و یاس هیجان انگیز است, هرچند بعد ها خود هولمز لب به شکایت می گشاید که تاثیرش " کم و بیش مثل آن آست که بخواهی یک داستان عاشقانه یا یک فرار مخفیانه با معشوق را در قضیه ی پنجم اقلیدس بگنجانی."


اینم یه پاراگراف از کتاب که هولمز داره درباره ی استدلال استنتاجی توضیح میده. یه جورایی منو یاد هندسه و اون اثبات های بی مزه اش میندازه, ولی این استدلال ها, از زبون هولمز و درقالب یه داستان جنایی نه تنها بی مزه نیست بلکه خیلی هم مزه میده!!


-پیش از این هم برایت توضیح دادم چیزی که خارج از روال عادی باشد معمولاً بیش از آنکه مانع باشد راهنمایی می کند. هنگام حل این قبیل مشکلات, مساله ی مهم این است که بتوان رو به عقب استدلال کرد. مهارت بسیار مفیدی است و خیلی هم آسان است, ولی مردم زیاد آن را به کار نمی بندند. در مسائل عادی زندگی استدلال رو به جلو بیشتر به درد می خورد و به همین دلیل آن یکی به فراموشی سپرده می شود. در مقابل 5 نفر که می توانند بر اساس قواعد علت و معلولی استدلال کنند فقط یک نفر توانایی استدلال تحلیلی را دارد.

در کل کتاب عالی ای هست و به شدت پیشنهاد میکنم که بخونیدش!

لینک زیر هم شما رو به صفحه سایتی راهنمایی میکنه که میتونین از اونجا دانلودش کنین: 

http://readbook.ir/2138/






نوع مطلب : یک جمله از یک کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 22 بهمن 1391 :: نویسنده : پروانه



گرچه در زمستان بود

                                  چون بهار بود آن روز

 

 

در شناسنامه اش, نوشته بودند "زمستان" , چند روزی گذشته از نیمه ی ماهی سرد: بهمن. اما او به زمستان تعلق نداشت. شاید اهل پاییز بود. چرا که خزان بزرگی بود برای برگهای زرد و علف های هرز. اما نه, شاید به تابستان تعلق داشت, چرا که برخلاف چهره ی سردش, آتشی افروخته, شاید پاره ای از پرتو های تابان خورشید حقیقت در سینه اش می تپید. شاید هم روزی بهاری بود, روزی که شکوفه های آزادی شکوفاند و و شاخه های سرما زده را حیاتی دوباره بخشید. آری او روزی بود زنده, که روح تمام فصل ها را در خود داشت, روزی بود برای تمام فصول...

 

22 بهمن, روز آزادی و آزادگی, مبارک!

عکس از: Alirajabi.blogfa.com





نوع مطلب : پیام وبلاگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 بهمن 1391 :: نویسنده : پروانه

همین چند وقت پیش بود که کتاب "اتود در قرمز لاکی" اثر سر آرتور کانن دویل رو خوندم و به شدت ازش خوشم اومد. بعد هم رفتم گشتم دنبال زندگینامه ی نویسنده که بذارمش اینجا. البته خودم یه زندگینامه با استفاده از مطالب دو تا سایت آماده کرده بودم ولی وقتی این یکی که الان میذارمو پیدا کردم و خوندم, دیدم خیلی قشنگ تر و جذاب تره. پس این شما و اینم زندگینامه ی سر آرتور کانن دویل:


 سر آرتور کانن دویل، خالق شرلوک هلمز

کمتر پیش می‌آید که مخلوقی از خالق خود مشهورتر شود. شرلوک هلمز نمونه‌ خوبی از این مورد است

کارآگاه برجسته‌ ادبیات جهان که مرگش نامه‌های خشم‌آلود فراوانی را برای نویسنده‌اش به همراه داشت: مردی به نام سر آرتور کانن دویل.

اگر آگاتا کریستی علاقه‌ وافری به قهرمانان دست‌پرورده‌اش، هرکول پوآرو یا خانم مارپل داشت، در عوض سر آرتور کانن دویل قهرمانش را از روی قصد به کشتن داد؛ آن هم تنها به این دلیل که دیگر حوصله‌ او را نداشت.

البته در آن زمانی که او در پی راهی می‌گشت تا از دست شرلوک هلمز خلاص شود، حساب یک چیز را نکرده بود: آن هم واکنش خوانندگان و شیفتگان هلمز که نمی‌توانستند تصور کنند کارآگاه محبوبشان دیگر زنده نیست.

شرلوک هلمز تا آن اندازه واقعی به نظر می‌رسید که با مردن او انگار امنیت خیابان‌های لندن هم به خطر می‌افتاد و دیگر هیچ مانعی نمی‌توانست سد راه جنایتکاران و قاتلان شود. از نظر خوانندگان، دویل می‌توانست هر کاری را با هلمز بکند، اما "کشتن" هلمز چیزی نبود که آنها به سادگی به آن رضایت بدهند.

سر آرتور کانن دویل، خالق برجسته‌ترین کارآگاه جهان، در نهایت مجبور به پذیرش این نکته شد که مخلوقش مشهورتر از خود اوست، هر چند در نهایت هر دو به یک اندازه جاودانه ماندند.


 ادامه در ادامه مطلب...




ادامه مطلب


نوع مطلب : زندگینامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 6 بهمن 1391 :: نویسنده : پروانه
خب, امیدوارم این شروع  دوباره به خوبی ادامه پیدا کنه!

سلام! 

خیلی جالبه, بعد از یک ماه برگشته ام, یک ماه و آب از آب تکون نخورده! خوبه, از تغییرات خوشم نمیاد, و اینکه حس کنی همه چی تحت کنترله هم خیلی خوبه, نیست؟

خب! همه چی تحت کنترله! و اگه خدا بخواد میخوام از این به بعد نظم از دست رفته ی واژه رو بهش برگردونم!
پس از این به بعد آخر هفته ها واژه به روز میشه ( جای تعجبی هم نداره, یه جماعت محصل هست و یه تعطیلات آخر هفته!)

خب(وای چقد من این کلمه رو به کار میبرم!!) سخن کوتاه کنم که جای درنگ نیست. ولی قبل از به پایان بردن این پست نتیجه ی نظر سنجی رو بذارم:
نتیجه نظرسنجی فعال بلاگ
-مشاهده نتیجه نظرسنجی
خاطره انگیز ترین شعر دوران دبستان؟
پانزدهم تیر 91 ساعت 11:26:04
دو کاج/محمد جواد محبت
39.13 درصد
(9 رای)
باران/گلچین گیلانی
47.83 درصد
(11 رای)
خدای مهربان/پروین دولت آبادی
4.35 درصد
(1 رای)
ای ایران/اسداله شعبانی
4.35 درصد
(1 رای)
ما کودکان/عباس یمینی شریف
0 درصد
(0 رای)
نماز/محمد جواد محبت
0 درصد
(0 رای)
میازار موری که دانه کش است/سعدی
0 درصد
(0 رای)
روز پدر/مهری ماهوتی
4.35 درصد
(1 رای)
شرکت کنندگان22 نفر



































بنابه نظر شرکت کننده های این نظر سنجی(که از همه شون برای شرکت در نظرسنجی صمیمانه متشکرم,) شعر  زیبای باران به عنوان خاطره انگیز ترین شعر دوران دبستان انتخاب شد و حالا من باید برم تو کار یه نظر سنجی جدید... ولی چیزی به ذهنم نمیرسه پس تا اطلاع ثانوی نظر سنجی نداریم! دی:

موفق باشید و برای ما هم آرزوی موفقیت کنید! ^_^




نوع مطلب : پیام وبلاگ، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :

توکیو, چندم اوت
خاطرات سفر ژاپن

... تماشای مهتاب, هزار بار به از سیاه کردن این برگ سفید.


از کتاب: دو قدم تا خانه سهراب/مجتبی اخوان ارمکی,حمید هاشمی




نوع مطلب : یک جمله از یک کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 21 مهر 1391 :: نویسنده : پروانه

امام عصر (عج) در نامه ای به محمد کرخی چنین می فرمایند:

 

ای محمد بن علی, جاهلان و نابخردان شیعه موجبات آزار و اذیت ما خاندان وحی را فراهم میکنند و افرادی که برای دینشان به اندازه یک بال مگس ارزش قائل نیستند باعث ناراحتی ما می شوند.

 

احتجاج/474/2 و بحار الانوار/267/25

 

 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


( کل صفحات : 8 )    1   2   3   4   5   6   7   ...   
درباره وبلاگ

ادبیات و... دیگر هیچ!
مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی www.zirebaran.org-----> دریافت کد شکل ایکون

شیعه آرت