تبلیغات
واژه - "منتظر" ( گزیده ای از کتاب "آخرین روز زمستان")
واژه
واژه هارابایدشست. واژه بایدخودباد, واژه بایدخودباران باشد.

متن زیر ویژگی های "منتظر" هست که توی کتاب "آخرین روز زمستان" ( پست قبلی) با مثالهایی از شعر بیان شده:

 

منتظر به پیشوای خود دلبستگی دارد; او را فراموش نمی کند:

- نامش را به زبان می آورد, به او سلام می کند و درود می فرستد.


ای غایب از نظر که شدی همنشین دل

می گویمت دعا و ثنا می فرستمت


- بی تابی و لحظه شماری می کند تا دوره ی غیبت به سر برسد.


در تیره شب هجر تو جانم به لب آمد

وقت است که همچون مه تابان به در آیی

 ادامه در ادامه مطلب!

- از طولانی شدن غیبت دچار نا امیدی نمی شود, صبر می کند و استقامت به خرج می دهد. پریشان می شود, اما پشیمان نه!


همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایان بنوازد آشنا را

 

- آرزو می کند که او از هر گزند و آسیب در امان باشد.


آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش

 

- روز و شب دعا می کند که جدایی به پایان برسد.


یا رب سببی ساز که یارم به سلامت

باز آید و برهاندم از بند ملامت

 

- به کارهایی دست می زند که رضایت او را جلب کند, برای خشنودی خودش در مقابل خشنودی او ارزشی قائل نیست.


چنان پر شد فضای سینه از دوست

که فکر خویش گم شد از ضمیرم

 

- می داند که اگر توجه و عنایت او نباشد به هیچ جا نخواهد رسید و هیچ پیشرفتی نخواهد داشت.


شب تاریک و بیابان به کجا توان رسیدن

مگر آنکه شمع رویت به رهم چراغ دارد


- باور دارد که چاره ی همه یمشکلات و راه حل همه ی مسائل نزد اوست و از دست کسی جز او. کاری ساخته نیست.


دلبرم عزم سفر کرد خدا را یاران

چه کنم با دل مجروح که مرهم با اوست


- به هرکسی که به یاد اوست علاقه مند می شود و از هرکسی که به یاد او نیست, فاصله می گیرد.


مرا عهدی است با جانان که تا جان در بدن دارم

هوا داران کویش را چو جان خویشتن دارم

 

- و به آینده ای زیبا دل می بندد.

 

یوسف گمگشته باز آید به کنعان غم مخور

کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم مخور

 

کسی که در هنگام غیبت این گونه زندگی کند, نشان می دهد که "منتظر" است. انتظار یعنی سوختن و ساختن, یعنی غصه داشتن از دوری و مشتاق بودن برای دیدار, یعنی دل سپردن, یعنی آماده شدن, یعنی حرکت.

منتظر حقیقی کسی نیست که در خانه به انتظار یار می نشیند. منتظر حقیقی کسی است که از خانه بیرون می دود تا از یار استقبال کند.






نوع مطلب : یک جمله از یک کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 18 شهریور 1396 12:59 ب.ظ
Hi! Someone in my Facebook group shared this site with us so I came to
take a look. I'm definitely enjoying the information. I'm bookmarking
and will be tweeting this to my followers! Exceptional
blog and brilliant style and design.
سه شنبه 14 شهریور 1396 07:49 ق.ظ
May I simply say what a comfort to uncover somebody
who truly knows what they are discussing over the internet.
You actually understand how to bring an issue to light and make it important.
A lot more people must read this and understand this side of the story.
I can't believe you aren't more popular because you certainly possess
the gift.
دوشنبه 5 تیر 1396 07:30 ق.ظ
Glad to be one of several visitants on this awful internet site
:D.
سه شنبه 26 اردیبهشت 1396 12:48 ب.ظ
Hello friends, how is everything, and what you desire
to say on the topic of this article, in my view its in fact awesome in support of me.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 09:20 ق.ظ
bookmarked!!, I really like your web site!
چهارشنبه 30 فروردین 1396 10:09 ق.ظ
What's up to all, since I am really eager of reading this website's post to be updated regularly.
It consists of fastidious information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ادبیات و... دیگر هیچ!
مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی www.zirebaran.org-----> دریافت کد شکل ایکون

شیعه آرت