تبلیغات
واژه - کتاب "بازگشت پروفسور زالزالک" نوشته ی جمال الدین اکرمی
واژه
واژه هارابایدشست. واژه بایدخودباد, واژه بایدخودباران باشد.

همیشه رمانهای علمی-تخیلی رو دوست داشته ام, نه علمی تنها هستن که خسته کننده باشن, ونه تخیلی تنها که بشه انتظار اتفاق افتادن هر چیز غیرقابل باوری رو توشون داشت. در واقع میان مسائل غیرقابل باور رو با علم توجیه میکنن. خوبه نه؟ آدم یه چیزی هم یاد میگیره, و مسلما اطلاعات عمومی ای که شما با خوندن یه رمان بدست میارید بیشتر از خوندن یه کتاب علمی یا دیدن یه مستند به یادتون میمونه, چون اونو در کشاکش یه داستان هیجان انگیز و همراه با فراز و نشیب های اون یاد گرفته اید.

این مقدمه رو گفتم که درباره ی یه رمان علمی-تخیلی بگم. "بازگشت پروفسور زالزالک" نوشته ی جمال الدین اکرمی.بعد از اونهمه رمان علمی تخیلی خارجی که خوندم, یه رمان علمی تخیلی ایرانی با فضایی آشنا واقعا امیدوار کننده بود. یک رمان علمی تخیلی هیجان انگیز با کمی چاشنی طنز.

 بازگشت پروفسور زالزالک

داستان کتاب درباره ی پروفسوری هست که دستگاهی اختراع میکنه که میتونه قدمت اشیای تاریخی رو اندازه بگیره, ولی رقیبش پروفسور ماکان چوب لای چرخش میذاره و مانع از این میشه که اختراع پروفسور ما به ثبت برسه.تلاشهای پروفسور و گروهش برای ثبت "ستاره سیلک" که نام این دستگاه سن یابه, داستان رو شکل میده.

بیشتر از این توضیح نمیدم, باید خودتون کتاب رو بخونید. ولی برای اطلاعات بیشتر میتونید لینک زیر رو دنبال کنید که نقد و بررسی این رمان هست:

http://www.ketabnews.com/detail-29460-fa-0.html

 

جملاتی از کتاب:

 

آقای تجربه کار خم شد تا چیزی را که به پای پروفسور گیر کرده بود, از روی زمین بردارد. این بار نگاه افراد گروه به شیئی دوخته شد که در دست آقای تجربه کار قرار داشت. نیزه ای سنگی که با الیاف گیاهی به تکه چوبی ناصاف و نتراشیده بسته شده بود و نوک آن در روشنایی اندک غار می درخشید.

پروفسور نور چراغ قوه اش را روی آن تاباند و به زمزمه گفت:"خودش است. منتظر چنین چیزی بودم!"

این بار نوک انگشتش را به نوک سنگی نیزه کشید و چیزی را که به انگشتش چسبیده بود, دربرابر نور چراغ قوه گرفت. هامون با وحشت فریاد خفیفی کشید:"خون! این رد خون است. ما واقعا کجا هستیم؟نکند رد خون کوچی باشد؟ حتما صدای پارس حیوان را شنیده اند و به سراغش آمده اند"

پروفسور نگاهی به نور انتهای غار انداخت. آقای تجربه کار, رد نگاهش را گرفت و با نگرانی زیر لب گفت:" هر چه هست پشت آن نوری است که می بینیم!"

 

 





نوع مطلب : یک جمله از یک کتاب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 27 شهریور 1396 05:26 ق.ظ
Pretty nice post. I just stumbled upon your blog and wanted to say that I've truly
loved browsing your weblog posts. In any case I'll be subscribing on your feed and I hope you write again very soon!
سه شنبه 14 شهریور 1396 09:50 ق.ظ
Hey There. I found your blog using msn. This is an extremely well written article.
I will make sure to bookmark it and return to read more of your
useful info. Thanks for the post. I'll certainly comeback.
شنبه 30 اردیبهشت 1396 01:44 ب.ظ
When I originally commented I appear to have clicked the -Notify
me when new comments are added- checkbox and from now on each
time a comment is added I recieve four emails with the exact same comment.
Is there an easy method you are able to remove me from that service?
Cheers!
شنبه 19 فروردین 1396 05:31 ب.ظ
I don't even know how I ended up here, but I thought this post was good.
I do not know who you are but certainly you are going to
a famous blogger if you aren't already ;) Cheers!
چهارشنبه 19 مهر 1391 07:15 ب.ظ
سلاک
ابجی بیا اپم
دوشنبه 17 مهر 1391 10:45 ق.ظ
سلام خوبی دایی جون؟
چه خبر؟به زودی میام پیشت به کمکت نیاز دارم منتظرم باش
دوشنبه 17 مهر 1391 10:45 ق.ظ
سلام خوبی دایی جون؟
چه خبر؟به زودی میام پیشت به کمکت نیاز دارم منتظرم باش
دوشنبه 10 مهر 1391 11:45 ق.ظ
لینک ما پس کوش
اگه دوست داری ما رو بلینک دوست قدیمی
با نام زیر با ستاره هاش
**جور وا جور**
دوشنبه 3 مهر 1391 05:50 ب.ظ
movafegh be tabadole link hasti?
پروانه مگه مدتها پیش تبادل لینک نکردیم برادر؟
جمعه 31 شهریور 1391 09:36 ب.ظ
سیلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام.
+آجی جون میسی که اومدی.بسی زیاد خوشحالیدیم
+حالا خدا رو شکر که بهتری،من هنوز مریضیم ادامه داره
+فردا مدرسه، اوف اصلا اعصاب ندالم
+بوس.بوس
پروانه علییییییییییییییییییییییییییییییییییک! ^_^
+خواهش میکنم آبجی!
+انشاء ا... خوب میشی!

پنجشنبه 30 شهریور 1391 07:46 ب.ظ
آپم 10 نظر بده تا جبران کنم
پروانه ^_^
سه شنبه 28 شهریور 1391 10:12 ب.ظ
سلام دوست قدیمی
_ 0000000___00000
_00000000?0000000
_0000000000000000
__00000000000000
____00000000000
_______00000
_________0
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
_______*_____00000000000
________*_______00000
_________?________0
_000000___00000___*
00000000?0000000___*
0000000000000000____*
_00000000000000_____*
___00000000000_____*
______00000_______*
________0________*
________*__000000___00000
_______*__00000000?0000000
______*___0000000000000000
______*____00000000000000
______*______00000000000
_______*________00000
________*_________0
_________*________*
_________*_______*
__________*______*
___________*____*
____________*___*
_____________*__*
______________*

آپم
پروانه آمدم! ^_^
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ادبیات و... دیگر هیچ!
مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی www.zirebaran.org-----> دریافت کد شکل ایکون

شیعه آرت