تبلیغات
واژه - زندگینامه ی سر آرتور کانن دویل
واژه
واژه هارابایدشست. واژه بایدخودباد, واژه بایدخودباران باشد.
جمعه 13 بهمن 1391 :: نویسنده : پروانه

همین چند وقت پیش بود که کتاب "اتود در قرمز لاکی" اثر سر آرتور کانن دویل رو خوندم و به شدت ازش خوشم اومد. بعد هم رفتم گشتم دنبال زندگینامه ی نویسنده که بذارمش اینجا. البته خودم یه زندگینامه با استفاده از مطالب دو تا سایت آماده کرده بودم ولی وقتی این یکی که الان میذارمو پیدا کردم و خوندم, دیدم خیلی قشنگ تر و جذاب تره. پس این شما و اینم زندگینامه ی سر آرتور کانن دویل:


 سر آرتور کانن دویل، خالق شرلوک هلمز

کمتر پیش می‌آید که مخلوقی از خالق خود مشهورتر شود. شرلوک هلمز نمونه‌ خوبی از این مورد است

کارآگاه برجسته‌ ادبیات جهان که مرگش نامه‌های خشم‌آلود فراوانی را برای نویسنده‌اش به همراه داشت: مردی به نام سر آرتور کانن دویل.

اگر آگاتا کریستی علاقه‌ وافری به قهرمانان دست‌پرورده‌اش، هرکول پوآرو یا خانم مارپل داشت، در عوض سر آرتور کانن دویل قهرمانش را از روی قصد به کشتن داد؛ آن هم تنها به این دلیل که دیگر حوصله‌ او را نداشت.

البته در آن زمانی که او در پی راهی می‌گشت تا از دست شرلوک هلمز خلاص شود، حساب یک چیز را نکرده بود: آن هم واکنش خوانندگان و شیفتگان هلمز که نمی‌توانستند تصور کنند کارآگاه محبوبشان دیگر زنده نیست.

شرلوک هلمز تا آن اندازه واقعی به نظر می‌رسید که با مردن او انگار امنیت خیابان‌های لندن هم به خطر می‌افتاد و دیگر هیچ مانعی نمی‌توانست سد راه جنایتکاران و قاتلان شود. از نظر خوانندگان، دویل می‌توانست هر کاری را با هلمز بکند، اما "کشتن" هلمز چیزی نبود که آنها به سادگی به آن رضایت بدهند.

سر آرتور کانن دویل، خالق برجسته‌ترین کارآگاه جهان، در نهایت مجبور به پذیرش این نکته شد که مخلوقش مشهورتر از خود اوست، هر چند در نهایت هر دو به یک اندازه جاودانه ماندند.


 ادامه در ادامه مطلب...



روی آوردن دکتر بیکار به داستان‌نویسی

آرتور ایگناتیوس کانن دویل در اصل در دانشگاه ادینبورگ پزشکی خوانده بود و مدتی نیز به عنوان پزشک کشتی به سواحل غربی آفریقا و قطب شمال سفر کرده بود. او پسر مردی انگلیسی و دا‌ئم‌الخمر بود که هیچ دستاورد مهمی در زندگی‌اش نداشت و مادرش زنی ایرلندی و کتابخوان بود که در روز ۲۲ مه سال ۱۸۹۵ او را به دنیا آورده بود.

کانن دویل پس از اتمام تحصیلاتش به مدت هشت سال تمام هر روز روانه‌ مطب سوت و کورش می‌شد که به ندرت بیماری داخل آن قدم می‌گذاشت. البته کسادی طبابت دویل نتیجه‌ ارزشمندتری به همراه داشت، زیرا او به اندازه‌ کافی زمان در اختیار داشت تا دست به قلم شود. هرچند در نگاه اول، پزشکی کمک چندان بزرگی در امر نویسندگی به شمار نمی‌رود، اما در مورد دویل قضیه کاملا تفاوت می‌کرد، زیرا او شخصیت‌پردازی اصلی داستانش را مدیون استادش در دانشگاه ادینبورگ بود.

دویل برای خلق شرلوک هلمز، پروفسور جوزف بل را به یاد می‌آورد که دارای استعداد خارق‌العاده‌ای بود. او در رویارویی با بیماران می‌توانست به خوبی از روی ویژگی‌های ظاهری آنها پی به شغل و خصوصیات شخصی آنها ببرد؛ مثلا تفاوت میان راه رفتن یک سرباز و یک ملوان.

برای مثال اگر بل متوجه می‌شد که بیمارش یک ملوان است، به دنبال خالکوبی‌هایی می‌گشت که می‌توانستند به او نشان دهند که بیمارش به چه سرزمین‌هایی سفر کرده است. او همچنین هیچگاه از بررسی دست‌های بیمارانش غافل نمی‌‌شد، زیرا دست‌ها به خوبی نشان می‌دادند که شغل یک فرد چیست.       

زمانی که دویل دانشجوی سال دوم پزشکی بود، جوزف بِل او را به عنوان دستیارش انتخاب کرد. این فرصت مناسب به دویل این امکان را می‌داد تا به خوبی شاهد رفتار بل باشد و تک تک ویژگی‌های او را به خاطر بسپارد. این ویژگی‌ها شامل ویژگی‌های ظاهری نیز می‌شد. بینی و چانه‌ مثلثی‌شکل بل، راه رفتن پر انرژی او و همچنین چشم‌های درخشانش درست خصوصیاتی بودند که بعدها شرلوک هلمز به تمامی وامدار آنها شد.

بسیاری بر این عقیده‌اند که شخصیت دکتر واتسن، دوست و همراه همیشگی شرلوک هلمز، در حقیقت تصویری از خود کانن دویل است و هلمز نیز کسی نیست جز پروفسور بل.


شبحی بلند بالا با بینی عقابی شکل

با داستان (A Study in Scarlet) که در ایران با نام "اتود در قرمز لاکی" ترجمه شده، شرلوک هلمز برای نخستین بار پا به دنیای واقعی گذاشت.

با اولین داستان، هلمز نشان داد که کارآگاهی متفاوت از هم‌کیشان پیشینش است. او که تا اندازه‌ای از شیمی سر رشته دارد، در آزمایشگاه کوچک منزلش لکه‌‌های خون به جا مانده از صحنه‌ جنایت را تجزیه می‌کند؛ کاری که در آن زمان حتی در اسکاتلند یارد هم چندان متداول نبود!

دویل در ازای ۱۳۰ پوند امروزی این داستان را فروخت که در سالنامه‌ بیتن در کریسمس ۱۸۸۷ به چاپ رسید. رفته رفته ناشران دیگر هم به داستان‌های هلمز علاقه نشان دادند و به این ترتیب دویل تصمیم گرفت تا پزشکی را رها کند و تمام وقت خودش را به مخلوقش اختصاص دهد. البته در این میان خوانندگان هم نه تنها با ویژگی‌‌های منحصر به فرد شرلوک هلمز آشنا شده بودند، بلکه تصور دقیقی از چهره‌ او نیز داشتند.

این تصور دقیق مرهون تصاویری بود که سیدنی پجت از هلمز ترسیم کرده بود. در تمامی این نقاشی‌ها که همراه با داستان‌ها نخستین‌بار در مجله‌ "استرند" به چاپ رسیدند، هلمز مردی بلندبالا با بینی و چانه‌ عقابی شکل نمایش داده شده بود که دقیقا با جزییات ذکر شده از سوی دویل مطابقت داشت.


جدال مرگ

کانن دویل در مجموع ۵۶ داستان کوتاه و بلند درباره‌ شرلوک هلمز نوشته است. البته در این میان او یک بار قهرمانش را به کشتن داد تا بلکه کمی با خیال راحت نفس بکشد و به گفته‌ خودش وقت برای پرداختن به دیگر داستان‌ها و رمان‌هایش داشته باشد. برای همین هم، هنگامی که او به همراه خانواده‌اش برای معالجه‌ همسرش در سوئیس به سر می‌برد، با دیدن آبشار "رایشن باخ" به این فکر افتاد تا مقدمات مرگ شرلوک هلمز را آماده کند.

به این ترتیب آبشار رایشن‌باخ تبدیل به صحنه‌ جدال میان هلمز و دشمن دیرینه‌اش پروفسور جیمز موریارتی شد. هر چند هلمز شمشیرباز و مشت‌زن چیره دستی بود، اما با این حال در این جدال شکست خورد و درون آبشار سقوط کرد.

البته دویل روی دیگر سکه را ندیده بود. خشم طرفداران هلمز از مرگ وی آنچنان شدید بود که او ناچار شد کارآگاه را یک بار دیگر زنده کند. سپس هلمز برای واتسن توضیح می‌دهد که در این نبرد او توانسته خود را از سقوط نجات دهد و برای مدتی به عنوان یک جهانگرد نروژی سفر کند!


پایان حقیقی یک قهرمان

آرتور کانن دویل در مجموع پنج فرزند داشت که حاصل دو ازدواج وی بودند. او همانند قهرمانش ورزشکار خوبی به شمار می‌رفت و مهارت زیادی در بازی کریکت، گلف و فوتبال داشت. دویل پس از ازدست دادن همسر اول، یکی از پسرانش و چند تن از خویشاوندان نزدیکش مدتی دچار افسردگی شدید شده بود. وی به زندگی پس از مرگ علاقه داشت و در مورد آن نیز نوشته‌های فراوانی دارد.

به دلیل نوشتن چندین مقاله درباره‌ جنگ "بوئر" (جنگ آفریقای جنوبی) برای یک روزنامه‌ انگلیسی، مفتخر به دریافت لقب "سر" شد.

در پاییز سال ۱۹۲۹ مشخص شد که سر آرتور کانن دویل مبتلا به ناراحتی شدید قلبی است. یک سال بعد، هنگامی که صبح زود به درون باغ خانه‌اش رفته بود، دچار حمله‌ قلبی شد و در روز دوشنبه ۷ ژوئیه‌ سال ۱۹۳۰ در میان اعضای خانواده‌اش در گذشت.

آخرین جمله‌ای که سر آرتور کانن دویل بر زبان آورد، خطاب به همسرش بود. او زمزمه کرد: «تو بی‌نظیری.» 

۲2 ماه مه، ۱۵۰مین سالروز تولد سر آرتور کانن دویل است.


رد پای کارآگاه انگلیسی در کوچه پس‌کوچه‌های ایران

خانه‌ شماره 221 در خیابان بیکر شهر لندن بدون شک معروفترین آدرس در دنیای ادبیات است. ردپای ساکنان آن‌، شرلوک هلمز و دکتر واتسن را نه تنها در کتاب‌ها، بلکه در تلویزیون ایران هم می‌توان دنبال کرد.

شرلوک هلمز کارآگاه ویژه‌ای است؛ نه وسواس همکارش هرکول پوآرو را دارد که تا با دستمال صندلی را پاک نکند، روی آن نمی‌نشیند و نه همانند خانم مارپل است که در هیجان‌‌انگیزترین نقطه‌ داستان نگران قلب این بانوی کهن‌سال شوید. هلمز تیز و فرز است، ابایی ندارد از این که در میان گل و لای مرطوب زانو بزند تا ردپای مظنونی را دنبال کند یا اینکه در لباس یک لوله‌کش به پست‌ترین منطقه‌ لندن برود.

 او می‌داند که چگونه خالقانش را جاودانه کند. سر آرتور کانن دویل را تبدیل به نویسنده‌ای ارزشمند در ادبیات کارآگاهی می‌کند و از جرمی برت، مردی که او را در تصویر زنده کرد، هنرپیشه‌ای می‌سازد که به احترام بازی درخشانش باید کلاه از سر برداشت.

در ایران پیش از آنکه شرلوک هلمز از طریق شبکه‌ سوم سیما طرفداران خود را پیدا کند، کریم امامی، مترجم برجسته‌ زبان انگلیسی، او را به مخاطبان شناسانده بود. البته به جز او مترجمان دیگری هم داستان‌های هلمز را به فارسی برگردانده بودند، اما "هلمزشناسان ایرانی" ترجمه‌های کریم امامی را یکی از بهترین‌برگردان‌ها از داستان‌های دویل می‌دانند.

مجموعه‌ی چهارجلدی ماجراهای شرلوک هلمز در اوایل دهه‌ هفتاد شمسی در مجموعه‌ کتاب‌های سیاه رنگ انتشارات طرح نو به بازار آمدند. پس از آن نیز مژده‌ دقیقی، یکی دیگر از مترجمان صاحبنام، داستان‌های بلند هلمز نظیر اتود در قرمز لاکی، نشانه‌ چهار، درنده‌ باسکرویل، در‌ه‌ وحشت و جعبه‌ مقوایی را ترجمه کرد که توسط نشر هرمس به چاپ رسیدند.


منبع: همشهری آنلاین

 





نوع مطلب : زندگینامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 26 شهریور 1396 07:31 ب.ظ
My brother suggested I may like this web site. He used to be entirely
right. This publish truly made my day. You cann't believe just how a lot time I had spent for this info!

Thank you!
سه شنبه 14 شهریور 1396 03:49 ب.ظ
Very descriptive article, I liked that bit.
Will there be a part 2?
یکشنبه 15 مرداد 1396 04:33 ب.ظ
Spot on with this write-up, I really believe that this amazing site needs far more attention. I'll probably be
returning to read more, thanks for the advice!
شنبه 14 مرداد 1396 12:40 ق.ظ
If you wish for to grow your knowledge just keep visiting this site
and be updated with the latest news posted here.
یکشنبه 4 تیر 1396 09:37 ق.ظ
This is the perfect website for anyone who hopes to understand
this topic. You know so much its almost tough to argue with you (not that I
personally would want to?HaHa). You certainly put a fresh spin on a topic that's been discussed for a long time.
Excellent stuff, just great!
شنبه 30 اردیبهشت 1396 02:31 ب.ظ
Please let me know if you're looking for a author for your blog.
You have some really good articles and I think I would be a good asset.
If you ever want to take some of the load off, I'd really like
to write some content for your blog in exchange for a link
back to mine. Please blast me an e-mail if interested.

Thank you!
چهارشنبه 20 اردیبهشت 1396 07:56 ب.ظ
Loving the information on this internet site, you have done outstanding job on the posts.
دوشنبه 4 اردیبهشت 1396 09:06 ق.ظ
Hey very cool website!! Man .. Beautiful ..

Amazing .. I will bookmark your website and take the feeds also?
I'm satisfied to search out so many helpful info here in the put up, we
need work out extra strategies on this regard, thank you for sharing.
. . . . .
پنجشنبه 24 فروردین 1396 04:27 ب.ظ
I was suggested this blog by my cousin. I am not sure whether this post is written by him as no one else know such
detailed about my difficulty. You're amazing! Thanks!
پنجشنبه 17 فروردین 1396 03:55 ق.ظ
I’m not that much of a internet reader to be honest but your blogs really nice, keep it up!
I'll go ahead and bookmark your site to come back down the road.
All the best
سه شنبه 1 اسفند 1391 08:52 ب.ظ
سلااام اجی
شطوری؟؟:]
پس این پست همونه ک توقهوه خونه تعریفشوکرده بودی..اما واقعا قشنگه!
ی چیزی میخوام ک خواهشا راستشو بگی!نظرت درباره وب ما چیه؟؟واقعا بگو:)
منتظرم بوس بوس:*
پروانه ممنون عزیزم ^_^
سه شنبه 1 اسفند 1391 08:52 ب.ظ
سلااام اجی
شطوری؟؟:]
پس این پست همونه ک توقهوه خونه تعریفشوکرده بودی..اما واقعا قشنگه!
ی چیزی میخوام ک خواهشا راستشو بگی!نظرت درباره وب ما چیه؟؟واقعا بگو:)
منتظرم بوس بوس:*
پروانه ممنون عزیزم ^_^
پنجشنبه 26 بهمن 1391 04:56 ب.ظ
بیایاااااااااااااااااااااااااااااا
بوس بوس
پروانه چشم برادر, آمدم!
پنجشنبه 26 بهمن 1391 04:56 ب.ظ
سلام دوست عزیزم یه سری هم به دوستای قدیمی بزنید...
بووووووووووووووووووووووووس
پروانه O_O اومدم!
سه شنبه 17 بهمن 1391 09:42 ب.ظ
با سلام.
راستی...
یه چیزی یادم رفت.
می خواستم پیشنهاد کنم که بهتره هرچه سریع تر کاراتونو برای دهه ی فجر و نزدیک شدن به یوم الله ، بیست و دوم بهمن ماه ، شروع کنین...
فقط یه پیشنهاد "همکارانه" بود!
موفق باشید
با تشکر
ODIN EDMAN
یک نویسنده ی معمولی
پ.ن:
نظرتون درباره ی قالب جدید ما چیه؟
سه شنبه 17 بهمن 1391 09:23 ب.ظ
با سلام.
خدمت رسیدم که بپرسم ، قضیه ی این مسابقه ی داستان نویسی چیه؟
چرا من تا حالا چیزی درباره ش نخوندم؟!
موفق باشید
با تعجب (و تشکر)
ODIN EDMAN
یک نویسنده ی معمولی
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ادبیات و... دیگر هیچ!
مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی www.zirebaran.org-----> دریافت کد شکل ایکون

شیعه آرت