تبلیغات
واژه - زندگینامه "سید محمد علی جمال زاده" پدر داستان نویسی ایران
واژه
واژه هارابایدشست. واژه بایدخودباد, واژه بایدخودباران باشد.

بالاخره زندگینامه ای که راضیم کنه از جمال زاده پیدا کردم!

عکسای جمال زاده اینجا و زندگینامه اش در ادامه مطلب:


یکی از آخرین عکس‌های محمد علی جمالزاده که قبل از مرگ او به وسیله علی اکبر عبدالرشیدی در خانه اش در ژنو برداشته شده‌است.(آخیییی چه فرتوت شده بوده خدابیامرز!)

 

 
جمالزاده در بیست سالگی
 
 
 
ردیف اول از سمت چپ: حسین تقی‌زاده، محمدرضا مساوات، حسین قلی خان، وحیدالملک شیبانی. ردیف دوم از چپ: محمدعلی جمال‌زاده، سید ابوالحسن علوی، محمدعلی مافی نظام السلطنه، ناشناس،
عزت‌الله خان هدایت، قاسم صوراسرافیل، ناشناس. برلین ۱۹۱۸
 
 
 
 
سید جمال واعظ اصفهانی پدر جمالزاده یکی از خطیبان به نام
مشروطه.میزان تاثیر پذیری جمالزاده از او و زندگی اش چنان
شدید است که جان مایه ی داستانهای جمال زاده را به خود
 اختصاص داده است.وی در سال1326 ه.ق به دستور محمد
 علی شاه قاجار به شهادت رسید.  
 
عکسها از ویکیپدیا
 
زندگینامه ی سید محمد علی جمال زاده در ادامه مطلب!

محمد علی جمالزاده

 

تصویر
جمالزاده را "پیشوای نوول نویسی فارسی" لقب داده اند. او نخستین نویسنده ای که توانست تکنیک داستان نویسی اروپایی را آگاهانه به کار گیرد و در عین حال یکسره به تکنیک داستان پردازی غربی تسلیم نشود.

جمالزاده با دمیدن روحی ایرانی به روشی که از غرب به رعایت گرفته بود توانست آن را صیقل دهد و در قالبی هماهنگ با ذوق و حوصله و نیاز فرهنگی زمان، به هموطنانش هدیه کند.

سید محمد علی جمالزاده در سال 1270 شمسی در اصفهان به دنیا آمد و تحصیلات مقدماتی را در زادگاه خود آغاز کرد.
پدرش، سید جمال الدین واعظ اصفهانی، از آزادی خواهان
مشروطه بود و رهبری مشروطه خواهان اصفهان را برعهده داشت. سید جمال الدین خطیبی توانا بود و در سخنرانی هایش به زبان ساده و در حد فهم عوام سخن می گفت.

به سبب اختلافی که بین سید جمال الدین و حاکم اصفهان پدید آمد او به همراه خانواده اش به تهران هجرت کرد و به مبارزات خود ادامه می داد.

جمالزاده در شانزده سالگی به گفته ی پدرش به لبنان رفت و در آنجا تحصیلات خود را در دوره متوسطه ادامه داد.
چند ماه بعد در لبنان اطلاع یافت که به دستور
محمد علی شاه پدرش را مسموم کرده اند.

مرگ پدر، محمد علی را در اعتقادات سیاسی و اخلاقی که از او به ارث برده بود استوارتر کرد. دو سال بعد به فرانسه رفت و در دانشگاه های لوزان و دیژون تحصیل کرد در
رشته حقوق فارغ التحصیل شد.

در این زمان، عده ای از روشنفکران ایرانی مخالف استبداد قاجارها در برلین گرد آمده و فعالیت می کردند. جمالزاده در سویس می زیست، به دعوت آنان به برلین رفت. یک ماه بعد به منظور انجام ماموریتی به بغداد رفت و چند ماه بعد به کرمانشاه آمد و روزنامه رستاخیز انتشار داد.

او سپس دوباره به برلین بازگشت و با جمعی دیگر از آزادی خواهان ایرانی در انتشار مجله سیاسی- فرهنگی کاوه همکاری کرد.

جمالزاده در مجله کاوه مقالاتی می نوشت که اغلب آنها در زمینه موضوع هایی چون سیاست، اقتصاد، ایران شناسی و فرهنگ و ادب بود و در نگارش این مقالات شیوه ساده نویسی را که خصلت عمومی و
نثر فارسی این دوره بود به کار می گرفت.

نخستین کتاب جمالزاده به نام گنج شایگان یا اوضاع اقتصادی ایران در سال 1918 میلادی منتشر شد و در مجله کاوه از آن به عنوان یکی از بهترین اثرهایی که تا آن روز در زبان فارسی در مورد اقتصاد نوشته شده سخن راندند.

جمالزاده از آن پس نیز به نوشتن مقالات علمی- انتقادی در مجله کاوه ادامه می داد و این همه پیش از انتشار مجموعه داستان کوتاه "یکی بود یکی نبود" در سال 1300 شمسی بوده است.

در سال 1921 میلادی/ 1300 شمسی
داستان کوتاه انتقادی طنز "فارسی شکر است" را در مجله کاوه به چاپ رساند. جمالزاده خود می گوید که "چگونه گروه نویسندگان کاوه هر چهارشنبه شب گرد یکدیگر جمع می شدند تا مقالاتی را که هر یک برای چاپ در این نشریه نوشته بودند بخوانند و هنگامی که نوبت به جمالزاده می رسد تا نوشته خود را در حضور جمع بخواند، نه یک مقاله بلکه داستانی طنزآمیز را با ترس و لرز عرضه می کند."



تصویر

از گفته جمالزاده چنین برمی آید که "فارسی شکر است" و پنج داستان کوتاه دیگر که مجموعاً در "یکی بود یکی نبود" به چاپ رسید در روزهای اول حتی در نظر خود نویسنده نیز کاری غیرجدی و تردید آمیز تلقی می شده است و او بیش از همه نگران قضاوت محمد قزوینی بوده که از اعضای برجسته آن گروه به شمار می رفته است، ولی قزوینی در مورد آثار جمالزاده از هیچ گونه ستایش و تشویقی فروگذار نکرده است.

سی و سه سال بعد، جمالزاده در این باره نوشت "به خوبی احساس می کنم که در کارهای ادبی امروز هم محرک واقعی من همان تشویق های آن بزرگوار است."

جمالزاده در پایان سال 1921 میلادی "یکی بود یکی نبود" را در برلین انتشار داد؛ مجله کاوه هم در آخرین شماره خود، طی ویژه نامه ای "یکی بود یکی نبود" را به عنوان نخستین مجموعه داستانی فارسی به سبک جدید، به مردم ایران معرفی کرد و از آن پس تعطیل شد.

اما انتشار "یکی بود یکی نبود"، مانند ظهور هر اثر بدیع دیگر در ادبیات، واکنشهای مثبت و منفی در پی داشت. گروهی آن را ستودند و جمعی دیگر سخت بر آن تاختند و جمالزاده به شدت تحت تاثیر قرار گرفت.

هراس از واکنش منفی از یکسو، و نیز به گفته خود او، لذتهای زندگانی، منجر به سکوت محض او در تمام دوران سلطنت رضاخان شد.

جمالزاده در برلین ده سال دیگر اقامت گزید. کارنامه علمی- ادبی او در این مدت نگارش چند مقاله و داستان کوتاه بود که هیچ یک از آنها به آوازه "یکی بود یکی نبود" دست نیافت. مدتی هم سردبیر مجله علم و هنر بود که آن هم در برلین منتشر می شد.

در سال 1931 م. به سوئیس آمد و برای همیشه در ژنو ماندگار شد و در دانشگاه آن شهر به تدریس زبان و ادبیات فارسی پرداخت.

غیر از "یکی بود یکی نبود" مجموعه های داستانی دیگری نیز نگاشته است که عبارت اند از:

"دارالمجانین"
"راه آب نامه"
"صحرای محشر"
"سر و ته یک کرباس"
"تلخ و شیرین"
"کهنه و نو"
"شور آباد"
"غیر از خدا هیچ کی نبود"


آخرین اثر داستانی جمالزاده کتابی است به نام قصه ما به سر رسید که به سال 1357 در ایران انتشار یافته است. رساله ای هم تحت عنوان سرگذشت و کار جمالزاده نوشته است که نوعی "
اتوبیوگرافی" است.




نوع مطلب : زندگینامه، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 شهریور 1396 03:58 ق.ظ
You can certainly see your enthusiasm in the work you write.

The world hopes for more passionate writers like you who aren't afraid to say how they believe.
At all times follow your heart.
شنبه 10 تیر 1396 08:56 ق.ظ
Loving the information on this site, you have done outstanding job on the content.
جمعه 29 اردیبهشت 1396 03:43 ب.ظ
Wow, that's what I was exploring for, what a data! existing here at this weblog, thanks
admin of this site.
پنجشنبه 17 فروردین 1391 06:12 ب.ظ
سلام پروانه جون
مرسی به وبلاگم سر زدی
این پستتم خیلی خوب بود و به درد بخور
اگه مایلی تبادل لینک کینم منو با اسم «شکوفه» لینک کن بعد بیا بهم بگو با چه اسمی لینک کنم
منتظرتم
پنجشنبه 17 فروردین 1391 12:40 ب.ظ
با سلام.
قالب جدید و زیبای بهاریتون رو به شما تبریک میگوییم.
درست شد ، الآن دیگه قسمت سید محمد علی جمال زاده ، این ور و اون ور وبلاگ تون نیست.
1270....!
پس چه قدر بنده ی خدا قدیمی بوده!
راستش ، من تا حالا اسم ایشون به گوشم نخورده بود.
در هر صورت ، ممنون از مطلب تون.
لطفا هرچه سریع تر وبلاگ تون رو به روز کنین ، منتظریم.
موفق باشین
با تشکر
ODIN EDMAN
یک نویسنده ی معمولی
دوشنبه 14 فروردین 1391 04:14 ب.ظ
با سلام.
امیدواریم که در تعطیلات عید به شما خوش گذشته باشه و استفاده کرده باشین ،
و
این که امیدواریم که در باقی مانده ی سال تحصیلی ( که به شما بشارت می دهم ، کمتر از چهل روز خواهد بود ، البته اگر شما هم امتحانات تون از اول خرداد ماه آغاز می شود ) موفق باشید و بالاترین نمرات کلاس و مدرسه را از آن خود کنید.
سؤالی برای ما پیش آمده:
- پس چرا دیگه مطلب جدید اضافه نمی کنین؟
آیا دارین روی مطلب جدیدی کار می کنین ؛ یا این که هنوز از مسافرت برنگشتین ، و یا این که می خواهید یک ماه باقی مانده را سخت و محکم بچسبید به دروس تان؟
در هر صورت ، امیدواریم که هر چه زود تر با مطالب زیبای خودتون ، ما رو بهره مند کنید.
........................................
پلاس كهنه اندیشه را دور باید انداخت

زمان بر مغز و پوست كهنگی می‌تازد امروز

چه كم داریم من و تو از درخت و سنگ بی مغز زمین ای دوست

بنگر، بنگر زمین هم پوست می‌اندازد امروز

پلاس كهنه اندیشه را دور باید انداخت

زمستان هرچه بود تاریك و طولانی

دل ما هرچه شد سرد و زمستانی

زمین اما به دور از كیــــنه بهمن

نشسته با گل و خورشید به مهمانی

به شادباش شمیم بارش نم‌نم

به فال نیك دیــدار گل مریم

بیا تا یك نفس شكرانه امروز

به داد دل فراموشی دهیم با هم

بزن ای طبل باران

برقص ای بید مجنون

رسیده پچ‌پچ گل

به گوش خاك محزون

بیارید سفره عید

بچینید قاصدكها

هزاران سین تازه

به جای سوگ و سرما

زمستان هرچه بود تاریك و طولانی

دل ما هرچه شد، سرد و زمستانی

زمین اما به دور از كیـنه بهمن

نشسته با گل و خورشید به مهمانی


تماشا كن كه در آیینه نوروز

نمی‌بینی غبار قصه دیروز

مبادا بر چلیپای شب سرما

مسیحایی چنین بخشنده و دلسوز


سلام سایه سالار سرو ناز

سرود سار و سحر سور عشق‌ورزی

سپیده سیل سوسن در سحرگاهان

سمن‌گون ساعت سرشار سرسبزی

سمن‌گون ساعت سرشار سرسبزی

بزن ای طبل باران

برقص ای بید مجنون

رسیده پچ‌پچ گل

به گوش خاك محزون

به گوش خاك محزون

بیارید سفره عید

بچینید قاصدكها

هزاران سین تازه

به جای سوگ و سرما
جمعه 11 فروردین 1391 11:54 ق.ظ
با سلام.
هوم!
قالب قبلی تون رو انتخاب کردین؟
درست شد.نگران نباشین.
موفق باشین
با تشکر
ODIN EDMAN
یک نویسنده ی معمولی
چهارشنبه 9 فروردین 1391 07:06 ب.ظ
سلام !فکر کنم این مدت که نیومدی وبلاگت دپرس شده این شکلی شده!
چهارشنبه 9 فروردین 1391 06:22 ب.ظ

سلام
سال نو مبارک
تا دیر نشده ازدواج کنید....
این روزها دیگر كسی با دیدن یك دختر 27 ساله و مجرد تعجب نمی‌كند. دختران همپای پسرها كار می‌كنند و درس می‌خوانند و زندگی خود را كم و بیش اداره می‌كنند. با این حال آسیب‌ها و مشكلات روحی و روانی بسیاری كه ناشی از افزایش سن ازدواج است گریبانگیر نسل امروز شده كه در این مختصر اشاره‌ای به هر یك از این آسیب‌ها داریم.

من با این موضوع اپم تشریف بیارین خوشحال میشم منتظر هستم
پروانه اگه تونستم حتما میام! فعلا كه در مسافرت به سر میبرم!
چهارشنبه 9 فروردین 1391 01:38 ب.ظ
با سلام.
مطلب زیبایی بود.
لذت بردیم.
فقط یک سؤال....
این بنده ی خدا راست میگه.
چرا وبلاگ تون یک جورهایی....
این ور اون ور شده....؟
موفق باشین
با تشکر
ODIN EDMAN
یک نویسنده ی معمولی
پروانه من فعلا به كامپیوتر دسترسى ندارم و نمیدونم چجورى شده! شما هم سومین نفری هستین كه اینو یادآورى كردین! با گوشیم قالبشو عوض كردم دیگه نمیدونم چجورى شد!
سه شنبه 8 فروردین 1391 12:27 ب.ظ
سلام.
چه اتفاقی برای وبلاگ تون افتاده؟
چرا این شکلی شده؟
عیدتون هم مبارک
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ

ادبیات و... دیگر هیچ!
مدیر وبلاگ : پروانه
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
دانلود رایگان کتابهای الکترونیکی فارسی www.zirebaran.org-----> دریافت کد شکل ایکون

شیعه آرت